نکاتی برای استفاده از پارچه های طرح ‎دار در دکوراسیون

لباس پوشیدن بعد از ۴۰ سالگی

ماجرای سه دعای ناکام که برای زاهد قوم بنی اسرائیل دردسرساز شد

ماجرای مرگ‌های خاندان پهلوی

نکاتی در رابطه با لیزر پوست صورت

کاربردهای متفاوت روغن های گیاهی

پرپشت کردن مژه بدون اکستنشن با چند راه ساده

پنج حرکت ورزشی برای افزایش قدرت عضلات پا

فال روزانه،فال روز فال روزانه – یکشنبه ۰۱ بهمن ۱۳۹۶

اتوماسیون اداری روی ابر با قیمت ارزان بدون دغدغه نگهداری

۱۰ نکته برای تمیزکاری خانه

System Restore Points،بازگشت ویندوز به یک نقطه دلخواه قبلی به صورت روزانه و خودکار

کد خبر: 277498 | تاریخ انتشار: ۱۰:۰۱:۵۶ - یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۶ | بدون نظر | Print This Post Print This Post |

حکایت «اندازه نگهدار که اندازه نکوست»

مجموعه: شهر حکایت

حکایت های  سعدی,حکایت گلستان سعدی

حکایت های گلستان سعدی

 

یکی از شاهان، شبی را تا بامداد با خوشی و عیشی به سر آورد و در آخر آن شب گفت:

ما را به جهان خوشتر از این یکدم نست      کز نیک و بد اندیشه و از کس غم نیست

فقیری (صبور) که در بیرون کاخ شاه، در هوای سرد خوابیده بود، صدای شاه را شنید، به شاه خطاب کرد:

ای آنکه به اقبال تو در عالم نیست       گیرم که غمت نیست، غم ما هم نیست

شاه از سخن (و صبر) فقیر شاد گردید و کیسه ای با هزار دینار از دریچه کاخ به سوی فقیر نزدیک کرد و گفت: (ای فقیر! دامنت را بگشا.)

فقیر گفت: دامن ندارم زیرا لباس ندارم!

دل شاه به حال او بیشتر سوخت و یک دست لباس خوب به آن دینارها افزود و به آن فقیر داد.

آن فقیر در حفظ آن پول و کالا نکوشید، بلکه در اندک زمانی همه آن را خرج کرد و پراکنده نمود. (و در مورد اموال، اسراف و زیاده روی کرد.)

ماجرا را در آن وقت که شاه از آن فقیر بی خبر بود به شاه گزارش دادند. شاه ناراحت شد و چهره در هم کشید. در همین مورد است که هوشمندان آگاه گفته اند: (از تندی و خشم شاهان بر حذر باش، زیرا تلاش آنها در امور مهم کشور می گذرد و تحمل ازدحام عوام نکنند.)

 

حرامش بود نعمت پادشاه               که هنگام فرصت ندارد نگاه
مجال سخن تا نیابی ز پیش        به بیهوده گفتن مبر قدر خویش

 

شاه گفت: این گدای گستاخ و اسرافکار را که آن همه نعمت را در چند روز اندک تلف کرد از اینجا دور کنید، زیرا خزانه بیت المال غذای تهیدستان است نه طعمه برادران شیطانها.(۶۲)

 

ابلهی کو روز روشن شمع کافوری نهد           زود بینی کش به شب روغن نباشد در چراغ

یکی از وزیران خیرخواه به شاه گفت: (چنین مصلحت دانم که به چنین فقیران به اندازه کفاف (و اندک اندک) داده شود، تا آنها خرج کردن، راه اسراف را نداشته باشند، ولی برای صاحبان همت نیز مناسب نیست که با خشونت شدید و زننده با فقیر برخورد کنند، به طوری که یکبار با لطف سرشار او را امیدوار سازند و سپس دل او را با تندی و خشونت رنجور و خسته نمایند.)

 

به روی خود در طماع باز نتوان کرد               چو باز شد، به درشتی فراز نتوان کرد
کس نبیند که تشنگان حجاز                                              به سر آب شور گرد آیند
هر کجا چشمه ای بود شیرین                                       مردم و مرغ و مور گرد آیند

(به این ترتیب باید گفت: (اندازه نگه دار که اندازه نکوست) ولی در ماجرای فوق، نه شاه در نفاق و در خشونت، اندازه را رعایت کرد و نه فقیر در نگهداری اموال، رعایت و انظباط را نمود و هر به خاطر دوری از اندازه، مورد سرزنش هستند.)

 

منبع:  alhassanain.org

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر


آخرین اخبار